پنجمین حکم در سلسله خاکسار وفا و وفاداری است. وفا از عالی­ترین فضائل اخلاقی و نشانه پاکی سرشت و سلامتی طبع است. وفا عـامل اطمینان مردم به همدیگر است زیرا هیچ اجتماعی بدون آن سر و سامان نخواهد یافت.

- معنای لغوی وفا

وفا از ریشه «وفی» و به معنای چیزی را به تمام کردن و کمال رساندن است. راغب اصفهانی ذیل این واژه می­نویسد:

واژه­ «وَفی» هنگامی به کار می­رود که شیء به نهایت کمال خود برسد. بنابراین وقتی گفته می­شود: «وَفی بِعَهدِهِ» یا «أوفی بَعَهدِهِ» یعنی عهد و پیمانش را به کمال رساند و آن را بی کم و کاست انجام داد.

- معنای اصطلاحی وفا

«وفا» در اصطلاح به معنای به جا آوردن وعده و به سر بردن دوستی و عهد و پیمان آمده و ضد غدر به کار رفته است که به معنای ترک است. در جای دیگر وفا به انجام اعمالی آمده است که انسان تعهد کرده باشد.

از این تعاریف چنین برمی­آید که وفا بیشتر همراه با قید عهد و پیمان ذکر می­شود و هنگامی که گفته می­شود یک انسان وفادار است منظور کسی است که در نگاهداشت پیمان، پابرجا و استوار است و منظور از وفاداری صاحب وفا بودن است که از مصادیق آن می­توان وفاداری در دوستی و زناشویی و خدمت به مردم را برشمرد. وفا کردن نیز به معنای به جا آوردن وعده و عهد است، که این واژه ­ها از مشتقات واژۀ وفا می­باشند.

مرحوم نراقی واژۀ وفا را از جنبه­ روابط با مردم (با ذکر اصطلاح «دوستی با برادران») و به این واژه نه با نگاه اخلاق بلکه از منظر دین نگاه می­کند؛ بدین معنا که اگر در دوستی با مردم وفادار هستیم صرفاً بدین خاطر است که در راه خدا این پایبندی محقق می­شود. در تعریف ایشان اشاره ­ای به کلی بودن این واژه نداشته است، اینکه ممکن است انسان نسبت به مردم، خود و یا خداوند عهدی ببندد و خود را مقید به وفای آن بداند. وی در جامع السعادات بیان می­کند که وفا دوستی تام نسبت به برادران در راه خدا و وفای نسبت به آن‌هاست و آن را در مقابل جفا آورده است.

امام محمد غزالی از دیگر علمای بزرگ اخلاق نیز لفظ وفا و وفاداری را نسبت به دوستان به کار می‌برد و شرایطی برای«وفای دوست» ذکر می­کند از جمله: به متعلقین دوست شفقت کند، دشمن دوست خود را دشمن خود بداند، پس از مرگ دوستان خود از اهل و فرزندان و دوستان او غافل نشود، اگر به مقامی و حشمتی و ولایتی برسد بر دوستان تکبر نورزد .

در کل می­توان نتیجه گرفت که وفا آن است که انسان خود را از لحاظ اخلاقی ملزم به انجام عهد و پیمان و وعده ­ها و واجباتی که بر او هستند، بداند. عهد و پیمان­هایی که با خدا یا مردم و حتی خویشتن بسته است به انجام برساند و در وعده ­هایی که به خدا، مردم و خویشتن داده است غدر و خیانت ننماید.
در دفتر پنجم مثنوی مولانا به زیبای وفا و وفاداری را با بیان داستانی تشریح میکند و وفا را لازمه ی بندگی و اطاعت می داند که در ذیل به آن می پردازیم:

- خواجة بخشنده و غلام وفادار؛

درويشي كه بسيار فقير بود و در زمستان لباس و غـذا نداشـت, هـر روز در شـهر هـرات غلامان حاكم شهر را ميديد كه جامه هاي زيبا و گران قيمـت بـر تـن دارنـد و كمربنـدهاي ابريشمين بر كمر ميبندند. روزي با جسارت رو به آسمان كرد و گفت خدايا! بنـده نـوازي را از رئيس بخشندة شهر ما ياد بگير. ما هم بندة تو هستيم.
زمان گذشت و روزي شاه خواجه را دستگير كرد و دست و پـايش را بسـت. مـيخواسـت ببيند طلاها را چه كرده است؟ هرچه از غلامان ميپرسيد آنهـا چيـزي نمـيگفتنـد. يـك مـاه غلامان را شكنجه كرد و ميگفت بگوييد خزانـة طـلا و پـول حـاكم كجاسـت؟ اگـر نگوييـد گلويتان را ميبرم و زبانتان را از گلويتان بيرون ميكشم. اما غلامان شـب و روز شـكنجه را تحمل ميكردند و هيچ نميگفتند. شاه آنها را پاره پاره كرد ولي هيچ يـك لـب بـه سـخن باز نكردند و راز خواجه را فاش نكردند. شبي درويش در خواب صدايي شنيد كه ميگفـت:
اي مرد! بندگي و اطاعت را از اين غلامان ياد بگير.


منابع:
- تحقیق در وفای بعهد از سایت www.payandaneshjo.ir
- لغت نامه دهخدا
- جامع السعادات از مهدی نراقی
- کیمیای سعادت از امام محمد غزالی و مثنوی معنوی مولانا